
ما کمال علی را در ايمانش میدانيم. با ايمان به خدا و ازدياد اين ايمان، میتوانيم راه علی را برويم. امام ما چه کردهايم؟ ما که شيعه علی هستيم و بايد از او پيروی کنيم، چه کردهايم؟ بعضيهايمان، نمیگويم همهمان، صادقانه پيروی نکردهايم. خوب، حالا که نکرديم چه از دستمان رفته است؟ عزت و شرافت و هدايت و نجابتی که بايد برای شيعه علی باشد مهجور مانده است.

مطبوعات، با نظارت بر جامعه و ارکان آن، و با جهتدهی به دولت و حاکميت و نهادها، و با مشارکت در ساماندهی اقتصاد و سياست، و کوشش در تصحيح امور جامعه، در حقيقت، به جامعه بشری و محيط انسانی نظم میبخشد و، به اين ترتيب، خدمتگزار جامعه و فرد و انسانيت، و نتيجتاً از ارکان کرامت بخشيدن به انسان و حفظ اين کرامت است.
ترور بازتابهای خطرناکی در جامعه دارد که ابعاد آن قابل محاسبه و پيشبينی نيست. جامعه اسلامی- دينی که رسول نور و رحمت، منشأ خدمت و تعامل مثبت با مردم و پذيرای همه مسئوليتها بود- پس از ترورهايی که دامان خلفای آن و، در طليعه همه، امام علیع را در محراب عبادت گرفت، رو به ضعف و سستی نهاد.
اگر ايمانی که ميان خدا و انسان ارتباط و حضوری مستمر پديد میآورد مبنا و اساس تمدن جديد نباشد، با تمدنی شکننده روبهرو خواهيم شد.

آزادی حال و هوای متناسب با رشد نيروها و موهبتهای انسانی است. آزادی که همواره در معرض تجاوز قرار دارد و به بهانههای مختلف از انسانها سلب میشود، اصل و اساس و سرچشمه همه تواناييهاست. نزاعها و برخوردها غالباً برای نيل به آزادی يا حفظ آن بوده است. نبود آزادی، فرد و جامعه را به بند محدوديتهای اعمال شده توسط غاصبان آزادی میکشد و، در نتيجه، انسانها به محدوديت و نقص در تواناييها دچار میگردند. آنگاه که بنا به ايمانمان میکوشيم مانع سرکشی اين نيروی ويرانگر شويم، در حقيقت، از توانايی و کرامت انسان دفاع میکنيم.
اين حضرت مسيح است که فرياد میزند:«هرگز! هرگز محبت خدا با دوست نداشتن انسان جمع نمیشود!» و صدای او در جانها میپيچد و ندايی ديگر از پيامبر رحمت اوج میگيرد که:«هرگز به خدا و روز واپسين ايمان نياورده است کسی که سير به بستر خواب رود اما همسايهاش گرسنه باشد.»و هر دو صدا در بستر زمان همآوا بودهاند، تا آنکه پژواک آنها بر زبان پاپ بزرگ ظاهر میشود که به مناسبت روزه میگويد:«مسيح و انسان فقير، شخصی واحدند.» و در نامه معروفش به نام «پيشرفت ملل» برای کرامت انسان خشمگين میشود و مانند مسيح در معبد میگويد:«اين تجربه سترگی است که با قدرت، اهانتهايی که در حق کرامت انسانی روا داشته میشود پايان پذيرد.» و باز میگويد:«نظامهای ستمگر منحطترين نظامها از نظر ارزشهای انسانیاند، که با سوءاستفاده از جايگاه حکومت و پايمال کردن حقوق کارگران و شکستن پيمانها پا گرفتهاند.»
اديان يکی بودند، زيرا نقطه آغاز همه آنها، يعنی خدا، يکيست؛ و هدف آنها، يعی انسان، يکيست؛ و بستر تحولات آنها، يعنی جهان هستی، يکيست! و چون هدف را فراموش کرديم و از خدمت انسان دور شديم، خدا هم ما را به حال خود گذاشت و از ما دور شد و ما به راههای گوناگون رفتيم و به پارههای مختلف بدل گشتيم و در پی خدمت به منافع خاص خود بر آمديم و معبودهای ديگر، غير خدا، را برگزيديم و انسان را به نابودی کشانديم.

اکنون ما نغمههای موزونی میشنويم که روز به روز شمار آنها در سمفونی هماهنگ و همآواز دين و علم زيادتر میشود. هر يک از آنها بر سيم خود مینوازد و نقش خود را بدون تعدّی و تجاوز به ديگری ايفا میکند. هر دو با هم میخوانند و جهان را از نور و سرور آکنده میسازند. ما اکنون در آغاز اين راهيم و در افق ما فجر صادقی هست که ما را به طلوع تمدنی حقيقی و ظهور روز درخشان انسانيّت نويد میدهد و انسان در اين هنگام با تمام وجود و توانايیاش زندگی خود را ادامه خواهد داد.

علم راهی است به سوی معرفت خداوند و همان تلاش بشری برای ادراک نقشی است که در آفرينش بر عهدهاش گذاشته شده و اين، به سخن ديگر، همان دين است. هر گاه دانش افزون شود دين نيز توسعه میيابد.

قرآن کتاب دين و تربيت است و ضرورتی ندارد که چنين کتابی به طور تفصيل متعرض کليه امور علمی شود. بلکه قرآن مجيد، در مقياسی عمومی تربيتی، انسانها را بر سير در ملکوت آسمانها و زمين و تدبّر در جهان آفرينش و بدايع و صنع حق تحريض و ترغيب کرده است.
اسلام به هيچ وجه به سبب ترس از انهدام خود يا مثلاً به بهانه تقويت مبانی دينی در ميان پيروانش، در برابر تحولات و کوششهای فرهنگی روش محافظهکارانه به خود نگرفته است. بلکه هر پديده جديد و تحوّل تازهای را به طرف پيکره بزرگ فرهنگی خود کشيده است. زيرا برای دين مقام و موقعيت اصيل و ثابتی قرار داده که هيچ يک از علوم و قوانين، علم اخلاق، روانشناسی و فلسفه و حتی علوم الهی، هر چند که دايره آنها وسيع شود، نمیتواند جای آن را بگيرد.
يکی از مهمترين ويژگيهای فرهنگ اسلام آن است که هر فعاليت فرهنگی در هر زمينهای بايد با ديگر اجزا و عناصر منظومه فرهنگی اسلام هماهنگ و منسجم باشد، در وحدتی که منعکس شود و به گوش برسد، هماهنگ و همآوا با سمفونی کل آفرينش و همنوا با تسبيح تمامی موجودات.
تنها اختيار و آزادی اراده نمیتواند برای انسان فضيلت ايجاد کن، بلکه همه کرامت و فضيلت انسان در اين است که راه خير و صواب را اختيار کند و پيمودن اين راه فقط به وسيله علم ممکن خواهد بود، همان علم و دانشی که عنصر اصيل و پايه اساسی مقام نمايندگی و خليفه اللهی انسان در روی زمين است.

جامعه نيز در اسلام مفهوم خاصی دارد. جامعه در اين تفسير، از واقعيت انسان سرچشمه گرفته است، انسانی که اساس اجتماع و غايت آن است. به همين دليل جامعه اسلامی رنگ انسانی دارد؛ نه رنگ فردی يا اصالت فرد، که همه سازمانها و مقررات برای فرد تنظيم شده باشد و نه رنگ اجتماعی يا اصالت جامعه که به کلی فرد در آن فراموش شده است.


تنها عمل انسان است که تاريخ را میسازد، آن را تغيير میدهد، آن را به حرکت در میآورد و به پيش میبرد. عوامل خارجی در مسير ساختن جوامع بشری تأثير ندارند، بلکه اين فقط انسان است که، با «عمل» نشئت گرفته از معرفت و شناخت، يا برآمده از جهل و نادانی، يا ناشی از اهمال و بیاعتنايی، فرصت میيابد تا طريقی را برگزيند و گامی را بر گام ديگر ترجيح دهد. واقعيتهای اجتماعی همان خواهد بود که وی اختيار کرده است. تغيير و تحول تاريخی يا اصطلاحاً «جبر تاريخی» چيزی جر فعل و انفعال ميان انسان و جهان نيست.
آقايان عزيز، اگر با خشونت و تصلّب بخواهيم مردم را به حفظ حدود خود مجبور سازيم، تا در برابر ما آزادی رفتار و آزادی گفتار و آزادی سؤال و مناقشه و مباحثه نداشته باشند، خود را از حقيقت دور و معالجات فرضی و خيالی و پيشنهادات تخيّلی کردهايم. مصلح، قبل از هر چيز، بايد واقعيتها را، هر چه هم تلخ باشد، درک کند.