عبادت در نظر اسلام برای راضی کردن خدا يا سود رسانيدن به او و نيز برای رفع غضب يا بزرگداشت او نيست. عبادت خدا اخلاص در بندگی او و رهايی از غير اوست. عبادت در نظر اسلام سبب احساس انس و نزديکی به خداوند جهان است و در نتيجه احساس قدرت و توانايی زايدالوصفی در انسان به وجود میآورد که از تقرّب و نزديکی به خدا سرچشمه گرفته است.
«اسلام و فرهنگ قرن بيستم»، ناي و ني، ص ۱۰۰.
انسان، اين عطيهي الهی را بشناسيم. انسان! مخلوقی که بر صورت و صفات خالقش آفريده شده است. خليفهي خدا بر روی زمين! غايت هستی! آغاز و فرجام اجتماع! و حرکت آفرين تاريخ! انسان برابر است با مجموع نيروها و تواناييهايش.
(«اديان در خدمت انسان»، اديان در خدمت انسان، ص ۱۷)
آزادی برترين ساز و کار فعال کردن همه تواناييها و ظرفيتهای انسانی است. هيچکس نمیتواند در جامعه محروم از آزادی خدمت کند، تواناييهايش را پويا و موهبتهای الهی را بالنده سازد. آزادی يعنی به رسميت شناختن کرامت انسان و خوشگمانی نسبت به انسان؛ حال آنکه نبود آزادی يعنی بدگمانی نسبت به انسان و کاستن از کرامت او. کسی میتواند آزادی را محدود کند که به فطرت انسانی کافر باشد.
(«در پاسداشت آزادي»، اديان در خدمت انسان، ص ۲۴)
از نظر اسلام، انسانها همه خوب و بر فطرت پاک خلق شدهاند. چه بسا منافع شخصی و فساد محيط از بروز آثار اين فطرت جلوگيری میکند و انسان مرتکب ظلم يا فساد میشود. ولي حتی در همان حالت، فطرت وی او را به صلاح دعوت میکند.
(«ذوق و ابتكار در دعوت»، ناي و ني، ص ۴۹)
در نظر اسلام جهان خلقت بر پايههای حق و عدالت استوار است. سير عالم به سوی کمال است. بازی در کائنات و خلق موجودات راه ندارد. حساب هر چيز با نهايت دقت روشن و مشخص است. باطل و ظلم، هر چه قوی و دامنهدار باشد، محو میشود. عدل و حق، هر چند ذرهای باشد، پايدار است. پيروزی نهايی از آن حقجويان و حقگويان است.
چرا به خاك افکنده شدن امام حسين ياد میکنيم و آن را در مقاتل میخوانيم؟ نالهها و شيونهای دلخراش! ماجرا را صحنه به صحنه میخوانيم تا واقعيت را پيش رو آورديم، و خطر ستم پيشگان و سنگدلیشان را در يابيم، و همچنين ابعاد فداکاری و تأثير آن را بفهميم. پس، ما تنها به شيون بسنده نمیکنيم و حسين را تنها شهيد اشکها نمیدانيم، و بر آنيم که تکليف ما فقط با عزاداری به انجام نمیرسد. اگر در تاريخ نبرد حق و باطل، واقعه کربلا را از مقطع زمانی خود خارج سازيم و آن را با گذشته پيوند دهيم، به طور طبيعی حادثه با آينده هم پيوند میخورد؛ چنان که میگوييم حسين وارث آدم و نوح و ابراهيم و موسی و عيسی و محمد است.

ما کمال علی را در ايمانش میدانيم. با ايمان به خدا و ازدياد اين ايمان، میتوانيم راه علی را برويم. امام ما چه کردهايم؟ ما که شيعه علی هستيم و بايد از او پيروی کنيم، چه کردهايم؟ بعضيهايمان، نمیگويم همهمان، صادقانه پيروی نکردهايم. خوب، حالا که نکرديم چه از دستمان رفته است؟ عزت و شرافت و هدايت و نجابتی که بايد برای شيعه علی باشد مهجور مانده است.

مطبوعات، با نظارت بر جامعه و ارکان آن، و با جهتدهی به دولت و حاکميت و نهادها، و با مشارکت در ساماندهی اقتصاد و سياست، و کوشش در تصحيح امور جامعه، در حقيقت، به جامعه بشری و محيط انسانی نظم میبخشد و، به اين ترتيب، خدمتگزار جامعه و فرد و انسانيت، و نتيجتاً از ارکان کرامت بخشيدن به انسان و حفظ اين کرامت است.
ترور بازتابهای خطرناکی در جامعه دارد که ابعاد آن قابل محاسبه و پيشبينی نيست. جامعه اسلامی- دينی که رسول نور و رحمت، منشأ خدمت و تعامل مثبت با مردم و پذيرای همه مسئوليتها بود- پس از ترورهايی که دامان خلفای آن و، در طليعه همه، امام علیع را در محراب عبادت گرفت، رو به ضعف و سستی نهاد.
اگر ايمانی که ميان خدا و انسان ارتباط و حضوری مستمر پديد میآورد مبنا و اساس تمدن جديد نباشد، با تمدنی شکننده روبهرو خواهيم شد.

آزادی حال و هوای متناسب با رشد نيروها و موهبتهای انسانی است. آزادی که همواره در معرض تجاوز قرار دارد و به بهانههای مختلف از انسانها سلب میشود، اصل و اساس و سرچشمه همه تواناييهاست. نزاعها و برخوردها غالباً برای نيل به آزادی يا حفظ آن بوده است. نبود آزادی، فرد و جامعه را به بند محدوديتهای اعمال شده توسط غاصبان آزادی میکشد و، در نتيجه، انسانها به محدوديت و نقص در تواناييها دچار میگردند. آنگاه که بنا به ايمانمان میکوشيم مانع سرکشی اين نيروی ويرانگر شويم، در حقيقت، از توانايی و کرامت انسان دفاع میکنيم.
اين حضرت مسيح است که فرياد میزند:«هرگز! هرگز محبت خدا با دوست نداشتن انسان جمع نمیشود!» و صدای او در جانها میپيچد و ندايی ديگر از پيامبر رحمت اوج میگيرد که:«هرگز به خدا و روز واپسين ايمان نياورده است کسی که سير به بستر خواب رود اما همسايهاش گرسنه باشد.»و هر دو صدا در بستر زمان همآوا بودهاند، تا آنکه پژواک آنها بر زبان پاپ بزرگ ظاهر میشود که به مناسبت روزه میگويد:«مسيح و انسان فقير، شخصی واحدند.» و در نامه معروفش به نام «پيشرفت ملل» برای کرامت انسان خشمگين میشود و مانند مسيح در معبد میگويد:«اين تجربه سترگی است که با قدرت، اهانتهايی که در حق کرامت انسانی روا داشته میشود پايان پذيرد.» و باز میگويد:«نظامهای ستمگر منحطترين نظامها از نظر ارزشهای انسانیاند، که با سوءاستفاده از جايگاه حکومت و پايمال کردن حقوق کارگران و شکستن پيمانها پا گرفتهاند.»