حج، سفر كردن خلق است به سوي حق، با گسستن از بند ماديات و سفري است از فرد به سوي امت، تا تركِ مشخصه هاي شخصي و فردي.
الكلمات القصار، ص ۱۰۶
چرا در افكارمان از دين مركبي براي مصالح خود ميسازيم. انديشه و نگرش ما بايد متحول شود و تحول فكري ما و دولت و ملت، همان احساس روح وطندوستي است.
«درباره فرقه گرايي»، ناي و ني، ص ۳۴۸
دين، پيش از آنکه توشهي آخرت باشد، والاترين وسيله برای زندگی است.
«ديدار با امام موسي صدر»، ناي و ني، ص ۲۲۸
ما هنگامی که موضعگيری پيشوايان اسلام را در برابر هجوم فرهنگهای بيگانه از نظر میگذرانيم، ملاحظه میکنيم که اغلب، آن را پذيرفته و در راه پيشرفت آنها کوشيدهاند. کافی است به موضع امام فقها، حضرت امام جعفر صادق (ع) توجه کنيم. آن حضرت شاگردان و پيروان خود را در راه آشنايی با فرهنگهای گوناگون تشويق میفرمودند و عدهای را به تعليم رشتههای تخصصی امر کردند.
«اسلام و فرهنگ قرن بيستم»، ناي و ني، ص ۱۱۷
عبادت در نظر اسلام برای راضی کردن خدا يا سود رسانيدن به او و نيز برای رفع غضب يا بزرگداشت او نيست. عبادت خدا اخلاص در بندگی او و رهايی از غير اوست. عبادت در نظر اسلام سبب احساس انس و نزديکی به خداوند جهان است و در نتيجه احساس قدرت و توانايی زايدالوصفی در انسان به وجود میآورد که از تقرّب و نزديکی به خدا سرچشمه گرفته است.
«اسلام و فرهنگ قرن بيستم»، ناي و ني، ص ۱۰۰.
انسان، اين عطيهي الهی را بشناسيم. انسان! مخلوقی که بر صورت و صفات خالقش آفريده شده است. خليفهي خدا بر روی زمين! غايت هستی! آغاز و فرجام اجتماع! و حرکت آفرين تاريخ! انسان برابر است با مجموع نيروها و تواناييهايش.
(«اديان در خدمت انسان»، اديان در خدمت انسان، ص ۱۷)
آزادی برترين ساز و کار فعال کردن همه تواناييها و ظرفيتهای انسانی است. هيچکس نمیتواند در جامعه محروم از آزادی خدمت کند، تواناييهايش را پويا و موهبتهای الهی را بالنده سازد. آزادی يعنی به رسميت شناختن کرامت انسان و خوشگمانی نسبت به انسان؛ حال آنکه نبود آزادی يعنی بدگمانی نسبت به انسان و کاستن از کرامت او. کسی میتواند آزادی را محدود کند که به فطرت انسانی کافر باشد.
(«در پاسداشت آزادي»، اديان در خدمت انسان، ص ۲۴)
از نظر اسلام، انسانها همه خوب و بر فطرت پاک خلق شدهاند. چه بسا منافع شخصی و فساد محيط از بروز آثار اين فطرت جلوگيری میکند و انسان مرتکب ظلم يا فساد میشود. ولي حتی در همان حالت، فطرت وی او را به صلاح دعوت میکند.
(«ذوق و ابتكار در دعوت»، ناي و ني، ص ۴۹)